۱-حسابی یه مامی گرد و قلنبه شدم... و تکون خوردن برام خیلی سخته. تازه میفهمم ادمهای چاق چی میکشند

و روز شماری میکنم که زودتر بارم رو زمین بگذارم. سر عسلی نصف الان بودم ولی الان .... علاقه شدیدی هم به یخ خوردن دارم.. تو این سرما تو خیابون ایس لولی وای چه مزه ای میده ...
۲. بیشتر وقتم به دبدن تی وی میگذره که از شانس من معمولا هیچی نداره... برنامه های اشپزی رو با لذت نگاه میکنم ولی تا حالا یه دونه از غذا هاشون رو درست نکردم... شبکه های ایرانی هم که نمی دونم چه بلایی سرشون اومده که فقط ۴ یا ۵ تا مونده که سریالهای کره ای فارسی ۱ رو دوست دارم و یکی هم که همه ش فیلم هندی میده و وای تبلیغاتش میره رو اعصابم... غرس افزایش غد و کرم معجزه گر .. دلم میخواد فکر کنم مردم باور نمیکنند ولی حتما براشون فایده ای داره که اینطور گسترده تبلیغ میکنند و یه کرم معمولی که اینجا ۵ پونده رو میگند فقط ۷۹ هزار تومن و میفروشند .. یادمه که قبلا کرم هلزون رو بورس بود.. بخاطر سلامتیتون اینقدر ساده نباشید و گول تبلیغات الکی رو نخورید...
۳-کتاب کافه پیانو رو خوندم.. و زیاد برام جالب نبود..از تمام کتابهای جدیدی که خوندم فقط من چراغها رو خاموش میکنم رو دوست میداشتم ... تنها خوبیه کافه پیانو این بود که همه چیش برام واقعی و به روز بود... انگار یه وبلاگ میخونی و بعد از مدتی که بهش عادت کردی اخرش میفهمی که همه ش خیالبافی بوده... یه چیزی که رو اعصابم میرفت املای خواستن بود .. تو تمام کتاب این فعل رو میخام و میخای و... نوشته بود.. هر چی به سواد خودم شک کردم دیدم نه این در هر صورت غلطه... ولی رو جلد کتاب نوشته برنده جایزه ادبی... حالا یکی بیاد سوات من رو کامل کنه که از کی بجای خوا مینویسیم خا ..
۴. یه جورهایی برام عجییبه که بدون عذاب وجدان میتونم وقتم رو هدر بدم برای تی وی و کتاب و مجله.. حس روزهای اولی رو دارم که اومده بودم اینجا و کاملا بی برنامه ...با این تفاوت که الان تمام چیزهایی که اون روزها ارزو برام بودند رو دارم و از خودم و زندگی بسی بسیار راضی میباشم
...
۵. امروز زنگ زدم و جواب فوقم رو پرسیدم ۶۷.۸٪... بخاطر ۲ ٪ دیستینکشن نگرفتم.. یه کمکی حرص خوردم... البته هنوز جوابها رو رسمی ندادند.. منتظرم ببینم برا پروزه چی گرفتم برم سراغ سوپروایزم تشکر.. خیلی ازش چیز یاد گرفتم.. واقعا ادمهای متفاوتی بودند از نظر سواد و انسانیت... اونقدر حرصم میگیره وقتی بعضیها جمع میبنندند هندیها اینطوریند و ایرانیها اونطوری.. تو این افیسی که من یودم اکثرا هندی بودند و ۲ تا هم ایرانی.. واقعا همه شون ماه بودند.. مخصوصا دختر ایروونی که دکتر متخصص بود و الان مشغول پی اچ دیش.. واقعا شخصیتش رو دوست داشتم ....
۶. عسلی مدرسه ایرونی رو شروع کرده و باورم نمیشه اینقدر سریع پیشرفت کرده.. خیلی هم علاقه داره و حرف زدنش هم خیلی بهتر شده... لذت املا گفتن براش واقعا شیرینه... معنی خیلی کلمه ها رو نمی دونه مثلا داس و یا براش سئواله که چرا اونا رو باید بنویسه انان..... روز اول با گریه رفت ولی الان با علاقه مشقهاش رو مینویسه و هر هفته بیست میگیره و ما باید براش جایزه بگیریم... ... برعکس مدرسه خودش هر هفته یه پیک ۷ صفحه ای مشق داره بچه م... دیروز که رفتم سراغش معلمش کلی ازش تعریف کرد...
۷. کنسرت سیاوش اخر این ماهه و من نمیتونم برم بخاطر نینی ... امسال کنسرت دریا دادور رو ایران بودم و برای گروه همای هم امتحان داشتم...دقیقا فقط همونهایی که من دوسشون دارم.
......